close
تبلیغات در اینترنت
عکس نوشته متحرک حرف های خداوند با من بنده انیمیشن GIF گیف Animation
آخرین مطالب

عکس نوشته متحرک حرف های خداوند با من بنده انیمیشن GIF گیف Animation

عکس نوشته متحرک حرف های خداوند با من بنده انیمیشن GIF گیف Animation

 

عکس نوشته متحرک حرف های خداوند با من بنده انیمیشن GIF گیف Animation

 

حرف های خداوند با من بنده...

 

وب سایت تلگرام خداجونم شکرت


وب سایت تلگرام خداجونم شکرت

 

 

 

 

عکس نوشته متحرک حرف های خداوند با من بنده انیمیشن GIF گیف Animation

 

حرف های خداوند با من بنده...


يک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هيچ گاه به خاطر دروغ هايم مرا تنبيه نکرد.می توانست، اما رسوايم نساخت و مرا مورد قضاوت قرار نداد.هر آن چه گفتم باور کرد و هر بهانه ای آوردم پذيرفت.هر چه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضر شد.اما من هرگز حرف خدا را باور نکردم! وعده هايش را شنيدم اما نپذيرفتم.چشم هايم را بستم تا خدا را نبينم و گوش هايم را نيز، تا صدای خدا را نشنوم.

 

من از خدا گريختم بی خبر از آن که خدا با من و در من بود.می خواستم کاخ آرزوهايم را آن طور که دلم می خواهد بسازمنه آن گونه که خدا می خواهد. به همين دليل اغلب ساخته هايم ويران شدو زير خروارها آوار بلا و مصيبت ماندم. من زير ويرانه های زندگی دست و پا زدم و از همه کس کمک خواستم. اما هيچ کس فريادم را نشنيد و هيچ کس ياريم نکرد. دانستم که نابودی ام حتمی است.

 

با شرمندگی فرياد زدم خدايا اگر مرا نجات دهی، اگر ويرانه های زندگی ام را آباد کنی با تو پيمان می بندم هر چه بگويی همان را انجام دهم. خدايا! نجاتم بده که تمام استخوان هايم زير آوار بلا شکست. در آن زمان خدا تنها کسی بود که حرف هايم را باور کرد ومرا پذيرفت. نمی دانم چگونه اما در کمترين مدت خدا نجاتم داد. از زير آوار زندگی بيرون آمدم و دوباره احساس آرامش کردم. گفتم: خدای عزيز بگو چه کنم تا محبت تو را جبران نمايم.

 

خدا گفت: هيچ، فقط عشقم را بپذير و مرا باور کن و بدان در همه حال در کنار تو هستم.گفتم: خدايا عشقت را بپذيرفتم و از اين لحظه عاشقت هستم. سپس بی آنکه نظر خدا را بپرسم به ساختن کاخ رويايی زندگی ام ادامه دادم.اوايل کار هر آن چه را لازم داشتم از خدا درخواست می کردم و خدا فوری برايم مهيا می کرد. از درون خوشحال نبودم.نمی شد هم عاشق خدا شوم و هم به او بی توجه باشم.

 

از طرفی نمی خواستم در ساختن کاخ آرزوهای زندگی ام از خدا نظر بخواهم زيرا سليقه خدا را نمی پسنديدم. با خود گفتم اگر من پشت به خدا کار کنم و از او چيزی در خواست نکنم بالاخره او هم مرا ترک می کند و من از زحمت عشق و عاشقی به خدا راحت می شوم.پشتم را به خدا کردم و به کارم ادامه دادم تا اين که وجودش را کاملاً فراموش کردم. در حين کار اگر چيزی لازم داشتم ازرهگذرانی که از کنارم رد می شدند درخواست کمک می کردم.

 

عده ای که خدا را می ديدند با تعجب به من و به خدا که پشت سرم آماده کمک ايستاده بود نگاه می کردند و سری به نشانه تاسف تکان داده و می گذشتند. اما عده ای ديگر که جز سنگ های طلايی قصرم چيزی نمی ديدند به کمکم آمدند تا آنها نيز بهره ای ببرند. در پايان کار همان ها که به کمکم آمده بودند از پشت خنجری زهرآلود بر قلب زندگی ام فرو کردند.همه اندوخته هايم را يک شبه به غارت بردند و من ناتوان و زخمی بر زمين افتادم و فرار آنها را تماشا کردم.

 

آنها به سرعت از من گريختند همان طور که من از خدا گريختم. هر چه فرياد زدم صدايم را نشنيدند همان طور که من صدای خدا را نشنيدم.من که از همه جا نااميد شده بودم باز خدا را صدا زدم. قبل از آنکه بخوانمش کنار من حاضر بود. گفتم: خدايا! ديدی چگونه مرا غارت کردند و گريختند. انتقام مرا از آنها بگير و کمکم کن که برخيزم.خدا گفت: تو خود آنها را به زندگی ات فرا خواندی. از کسانی کمک خواستی که محتاج تر از هر کسی به کمک بودند.

 

گفتم: مرا ببخش. من تو را فراموش کردم و به غير تو روی آوردم و سزاوار اين تنبيه هستم. اينک با تو پيمان می بندم که اگر دستم را بگيری و بلندم کنی هر چه گويی همان کنم. ديگر تو را فراموش نخواهم کرد.خدا تنها کسی بود که حرف ها و سوگندهايم را باور کرد. نمی دانم چگونه اما متوجه شدم که دوباره می توانم روی پای خود بايستم و به زودی خدای مهربان نشانم داد که چگونه آن دشمنان گريخته مرا، تنبيه کرد.گفتم: خدا جان بگو چگونه محبت تو را جبران کنم.

 

 

خدا گفت: هيچ، فقط عشقم را بپذير و مرا باور کن و بدان بی آنکه مرا بخوانی هميشه در کنار تو هستم.گفتم: چرا اصرار داری تو را باور کنم و عشقت را بپذيرم.گفت: اگر مرا باور کنی خودت را باور مي کنی و اگر عشقم را بپذيری وجودت آکنده از عشق می شود. آن وقت به آن لذت عظيمی که در جست و جوی آنی می رسی و ديگر نيازی نيست خود را برای ساختن کاخ رويايی به زحمت بيندازی. چيزی نيست که تو نيازمند آن باشی زيرا تو و من يکی می شويم. بدان که من عشق مطلق، آرامش مطلق و نور مطلق هستم و از هر چيزی بی نيازم. اگر عشقم را بپذيری می شوی نور، آرامش و بی نياز از هر چيز.

 

 

مطالب مشابه

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی